![]() |
![]() |
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 23 شهریور1387ساعت 0:3 توسط احسان گرزن |
|
|
سوء تفاهم مي بيني جاده چه نازي مي كنه؟! ميدو تا ته دشت پشت كوهها خودش رو گم مي كنه؟! مي بيني ستاره رو تو آسمون؟! مي بيني چشمك و سوسو مي كنه؟ همشون فكر مي كنن ماتشون اونها ليلي سينه چاك مستشونم. ولي من عاشق اون نگاهتم دوتا گونه ات اگه كوه صورتت پل لبخند لبات ، محوشونم چشام آسمون رو وصله زد به خاك مژه بر هم نزدم ،نگذره ناز اون چشات منتظر غرق زمين و آسمون چه كنم جدايي رسم اين زمون ! احسان گرزن 8/2/87
فاصله .من .تو دوست دارم هرچي كه فاصله است يه روز خراب كنم دلو دريا كنم و نقشه هاشو برآب كنم دوست دارم رنگين كمونو سر زلفت بزنم دوست دارم قالي كنم فرش كنم صورت ماهت گره اي با تو وبا زلف پريشون بزنم دوست دارم ناز نگاهتو بكشم وصل كنم به آسمون بكشم ناز چشاتو گوشه قلبم بزنم همه ميگن خاك پات رو سرمه چشمم ميكنم من ميگم سرمه رو رنگ بخت بي تو ميكنم
احسان گرزن 25/12/87
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 8 خرداد1387ساعت 21:58 توسط احسان گرزن |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 29 اردیبهشت1387ساعت 17:50 توسط احسان گرزن |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 29 اردیبهشت1387ساعت 17:40 توسط احسان گرزن |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 29 اردیبهشت1387ساعت 17:36 توسط احسان گرزن |
|
|
دل گير
آدمي گر صاحب دل، دل گرفتن بايدش
سنگ شايد نامدش دل ، دد بجاي آدمش
عقل آب و دل همه آتش شده از دست او
تور آن زلف پريشان، دل گرفتن شايدش
قصه اي گفتم كه شايد دل پرد از سينه ام
كي كلاغ نقل اين دلبستگي جا گيردش؟
عشق را مامورم و صيدت شدن شد خواهشم
كي گليم عاشقان را پايشان جا گيردش؟
رمي هر دلبستگي كردم، تراشيدم هوا
دل نمازي كردم و روي مهت را قبله اش
دل بگير و آشنايش كن به پيغام سروش
ور نه اين دل سوي هر نا محرمي روگيردش احسان گرزن 18/12/86 |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 24 اردیبهشت1387ساعت 20:16 توسط احسان گرزن |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 24 دی1386ساعت 12:21 توسط احسان گرزن |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 24 دی1386ساعت 12:4 توسط احسان گرزن |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 5 دی1386ساعت 11:19 توسط احسان گرزن |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 5 دی1386ساعت 11:14 توسط احسان گرزن |
|
|
بن بست مي نويسد اينك من نه اما دستم
تنگ بگرفته قلم در بر خود
تا نوازد به قلم قصه دل تنگي خود
قصه بودن يك بود
يكي بود و نبود
قصه جاذبه كذب حيات
در فضاي خلا بودن تو
قصه كوچه باريك ، نحيف ،چون دل عاشق تنها
كوچه اي اول او نقش ببست
كوچه عاشقي، بن بست!!
ليك من مست نگاهت
مست آن چشم سياهت
در پي عطر تن تو
بي خود از غمزه ي نازت
دل به راه تو سپردم
چشم بر پاي تو دوختم
در همان حال به ناگه ز دو چشمم تو برفتي
حاليا!نيك بديدم نيمي از كوچه برفتي
آه!بس بر خانه ها فرياد بستم
نازنين!اي مهربان بانو!
مرا چون كوچه تنهايم مكن،بازا!
مرا چون كوچه بي پايان ، بي فرجام ، بي رويا مكن، بازا!
گريبان جاي سر كردم
خيالي جاي رويا ها
گذشتم نيمه ي آمد
گذشتم از همه زيبا
به ناگه تن مرا خوردش به ناكس
نه آن ناكس تو بودي يار بي كس
بلند فرياد بستي پيش رويم
مگر عاشق نبودي آشنا كس!؟
مگر بر سر در خانه نمي بيني
نوشته است كوچه بن بست! كوچه بن بست! احسان گرزن 12/7/85 |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 4 دی1386ساعت 13:31 توسط احسان گرزن |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 دی 1386 |
|
RSS
|